عناوين مطالب وبلاگ
- ت. من معمولاً از چیزهایی که با آنها دست و پنجه نرم می‌کنم یا از بحرا‌ن‌هایی که دارم ازشان عبور می‌کن
- ش می‌دهند (چون خاطرشان جمع است که خدایی نیست) احساس بدی پیدا می‌کنم. خدا را می‌بینم که نشسته یک‌جا و
- ه دوم که دم در ایستاده بود. من به سرعت موشک از کنارش رد شدم و گفتم شما هم بیاین پایین. وقتی رسیدم دم
- شتند. آدمهای گوشی به دست پشت تلفن‌ها، در
- وی خیابان، حالا بر‌می‌گشتند توی ساختمان تا لوازم ضروری‌شان را بردارند. مردم با بچه‌های کوچک سوار ماش
- قرص تاخیری برای مردان
- شده، توی تابه ای داغ بود. صحنه‌ی بعدی دختر در حال عوض کردن پوشکِ یه نوزادِ چند ماهه بود! و بعدی کشی
- میدونم به محضی که تموم بشه دست میکشی. هم از طراحی هم از برگه لایتنر نوشتنای شبانه. فردا باید بری و ی
- چِ دیوار. این جوری میخوای جلسه ی بعد که رفتی پیش دکتر توقع داشته باشی داروهات رو کم کنه؟ اینجوری میخ
- صفحه ی گوشیشون. هیچ وقت به خودم این اجازه رو ندادم. و خب نگاه کردن هم با اینکه الان واقفم به اینکه ک
- اریه که خارج از عرف جامعه ست ولی من تا همین چند وقت پیش به این دقت نکرده بودم و هر موقع سوار اتوبوس
- lida
- قدم به اینجا گذاشتم. نماز خواندم در نمازخانه ای که روزی روحم رادرآنجا رهاکردم و رفتم. حالا روی این
- آشامیدنی مورد نیاز وجود ندارد؛خطر بحران اب حس میشود. با توجه به این که این مسئله یک نگرانی جهانی اس
- ند ایرانی را تهدید میکند،این یک واقعیت تلخ ؛تکان دهنده وهشدار آمیز است .مسئولان وزارت نیرو می کوشند
- کاریشان نمیشود کردباید پیموده شوند، هر چه سنگهای میان جاده را بهانه کنی ،هرچه خستگی راه را با اقرا
- رف بخصوص خود را دارد ، هیچ کس غیر از خود او نمیتواند تشخیص دهد این سر رسید کی فرا میرسد ، این تار
- ه در راه بازگشت از مدرسه پیش از آن که تعطیلی شروع شود دلهره اولین روز بعد از تعطیلات را داشتم. مشق ه
- شود ان وقتی که به ناگهان جلوی چشمت ظاهر شودبا همان وضوحی که از برایش نوشتی جلوی چشمت تجسم میشود...
- یمان شد. هر بار من پشت دست داغ میکردم و خط و نشان میکشیدم و هر بار او تهدید میکرد و حد و مرزهایش را
صفحه قبل صفحه بعد